تبليغاتX
وبلاگ بزرگ زندگی شاد و موفق

وبلاگ بزرگ زندگی شاد و موفق
بيائيد همه موفقيت و شادي را تجربه كنيم

منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
...............

در باره وبلاگ

سلام گرم ما به همه دوستان ، آشنایان و هم میهنان ارجمند
هدف از نوشتن این وبلاگ فقط درمیون گذاشتن مطالبی که ما به مرور زمان آموختیم و سعی در استفاده از اون در زندگی خودمون داریم با شماست .
خوشحال مي شيم پس از خواندن مطالب ، براي بهتر شدن وبلاگ نظرتونو بنويسين . همچنین در صورتی که مایل به تبادل لینک هستین می تونین از طریق قسمت نظرات اعلام کنین .
هنگامه و محمود


آرشیو وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

موضوعات وبلاگ
تصاویر جالب
جملات قصار
مطالب خواندنی
مطالب آموزشی
خلاقیت
سایر موارد

نویسندگان وبلاگ
محمود
هنگامه

پيوندها
عضويت رايگان در انجمن متخصصان ايران
داستان هاي غزل كوچولو
جستجوی خبر - پارسیک
آپلود عكس
محاسبه گر دقیق سن
روز تولد شما به سال میلادی
تفكر مثبت
خدا و عشق
گفتارهاي حكيمانه
تو مي تواني
عوامل موفقيت و سعادتمندي
مطالب آموزشي عارف
درد كه از حد گذشت
راز شاد زيستن
ساقي نامه
راه راست
آينده بهتر
دنیای ان ال پي
چند كيلو اميدواري
فكر برتر
مديريت در هزاره سوم
موفقیت, قدرتمندی , ثروتمندی و دیگر هیچ
وبلاگ مديريتي
# آپدیت nod32 #
:: قالبهای بلاگفا ::

امکانات وبلاگ!


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS



طراح اين قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By:
BLOGFA.com


زندگی و سلف سرویس

امت فاكس، نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگامي كه براي نخستين بار به آمريكا رفته بود براي صرف غذا به رستوراني رفت. او كه تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت كه از او پذيرايي شود. اما هر چه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشكيبايي او از اينكه مي ديد پيشخدمت ها كوچكترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينكه مشاهده مي كرد كساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

او با ناراحتي به مردي كه بر سر ميز مجاور نشسته بود نزديك شد و گفت: «من حدود بيست دقيقه است كه در اينجا نشسته ام بدون آنكه كسي كوچكترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايي مي شوند؟»

مرد با تعجب گفت: «ولي اينجا سلف سرويس است.» سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد: «به آنجا برويد، يك سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب كنيد، پول آن را بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل كنيد!»

امت فاكس، كه قدري احساس حماقت مي كرد، دستورات مرد را پي گرفت. اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگي هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيت ها، شادي ها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي كه اغلب ما بي حركت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچارشگفتي شده ايم كه چرا او سهم بيشتري دارد؟ و هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است. سپس آنچه مي خواهيم برگزينيم .

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

فرمول سحرآميز موفقيت

فرمول سحرآميز معلمي كه توانسته بچه‌هاي کوچه پس کوچه‌هاي فقير نشين را به موفقيت برساند ، اين بود : " خيلي ساده است ، من از صميم قلب به يکايک آن بچه ها عشق مي ورزيدم ".

استاد دانشگاهي از دانشجويان رشته‌ي جامعه شناسي خواسته بود تا به کوچه پس کوچه‌هاي کثيف و پر جمعيت بالتيمور بروند و سوابق ‌٢٠٠ پسر نوجوان را گرد آورند . سپس از آنها خواسته بود که نظر و ارزيابي خود را درباره‌ آينده‌ همان نوجوانان در گزارشي به رشته‌ تحريردرآورند . مضمون گزارش همه‌ دانشجويان چنين بود : " هيچ شانسي ندارند. "!  

‌٢٥ سال پس از آن استادي ديگر از همان دانشگاه ضمن برخورد با مدارک و بررسي‌هاي اين تحقيق از دانشجويان خود مي خواهد تا مساله را پيگيري کنند و ببينند چه بر سر آن ‌٢٠٠ نوجوان آمده است . دانشجويان دريافتند به استثناي ‌٢٠ پسري که مرده يا به محل‌هاي ديگر رفته بودند ، ‌١٧٦ نفر از ‌١٨٠ نفر باقيمانده در شغل‌هاي نسبتا خوبي چون وکالت ، پزشکي و تجارت مشغول به کار هستند.

استاد متعجب مي‌شود و تصميم مي‌گيرد موضوع را تا اخذ نتيجه‌ نهايي پيگيري کند . همه‌ اين مردان در منطقه‌ تحقيق به سر مي‌بردند و ازين رو براي استاد اين امکان وجود داشت تا تک تک آنان را ملاقات کرده و بپرسد : "علت موفقيت شما چه بوده است ؟ " در هر مورد ، اين پاسخ پر احساس را شنيده بود که " : يک معلمي داشتيم که..."

معلم هنوز در قيد حيات بود ، لذا استاد توانست وي را که حالا ديگر کاملا پير شده بود ، ولي هنوزهشياري و ذکاوت از سکناتش مي‌باريد پيدا کند و فرمول سحر آميزش را که به وسيله آن توانسته بود اين بچه‌هاي کوچه پس کوچه‌هاي کثيف پايين شهر را به چنان موفقيت‌هايي برساند ، بپرسد.

چشمان معلم از شنيدن اين سوال برق زده بود و لبانش به لبخندي ملايم به حرکت در آمده بود که : " خيلي ساده است ، من از صميم قلب به يکايک آن بچه‌ها عشق مي ورزيدم ."

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه بیستم مرداد 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

جملات قصار 10

           ادامه دارد ...

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه پنجم مرداد 1388 ׀ موضوع: جملات قصار

جملات قصار 9

- به ياد داشته باشيد : آنچه را که باید برای انجام دادن بیاموزیم ، هميشه با انجام دادن یاد میگیریم . ( لویی پاستور )

- آنكه مي خواهد روزي پريدن را بياموزد ، نخست بايد ايستادن ، راه رفتن ، دويدن و بالا رفتن را بياموزد . پرواز را با پرواز آغاز نمي كنند .

- شخصي كه هدفش روشن باشد ، حتي در ناهموارترين مسيرها هم به آساني جلو مي رود . (توماس كارلايل)

- اگربه هدف خود ایمان داشته باشید ، فرصت ها در برابرشما رژه خواهند رفت و اگربراین باورید که کارها درست ازآب درنمی آیند ، موانع یکی یکی در مقابلتان قد علم خواهند کرد . (وين داير )

- افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند ، هرگز موفق نمیشوند .

- جهان و محيط اطراف ما پيوسته در حال تغيير است . در چنين شرايطي هيچ چيز خطرناکتر از دل بستن به کاميابي هاي ديروز نيست . ( اروين تافلر)

- هيچگاه دست از تلاش برنداريد . اگركودك همان نخستين بار كه به زمين خورد از راه رفتن دست مي كشيد هرگز به راه نمي افتاد .

 

ادامه دارد ...

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ׀ موضوع: جملات قصار

مادر روزت مبارك

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد : مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد اما من به اين کوچکي بدون هيچ کمکي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد : از بين تعداد بسياري از فرشتگان من يکي را براي تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداري خواهد کرد .

اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه ؟ کودک گفت : اما اينجا در بهشت من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من کافي هستند . خداوند لبخند زد و گفت : فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود .

کودک ادامه داد : من چطور مي‌توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها نمي‌دانم .

خداوند گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را كه ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني .

کودک با ناراحتي گفت : وقتي مي‌خواهم با شما صحبت کنم چه ؟

اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت و گفت : فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد وبه تو ياد خواهد داد که چگونه دعا کني .

کودک سرش را برگرداند و پرسيد : شنيده‌ام که در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌کنند . چه کسي از من محافظت خواهد کرد ؟

خداوند پاسه داد : فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .

کودک با نگراني ادامه داد : من هميشه به اين دليل که ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود .

خداوند لبخند زد و گفت : فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه باز گشت نزد من را خواهد آموخت ، گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود .

کودک مي‌دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند . او به آرامي يك سئوال ديگر از خدا پرسيد : خدايا اگر من بايد همين حالا بروم ، حداقل نام فرشته ام را به من بگو !؟

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اصلاً اهميتي ندارد ، اما تو مي تواني او را مادر صدا کني . . . 

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

Easy & Difficult

Easy is to judge the mistakes of others

Difficult is to recognize our own mistakes

Easy is to talk without thinking

Difficult is to refrain the tongue

Easy is to hurt someone who loves us.

Difficult is to heal the wound...

Easy is to forgive others

Difficult is to ask for forgiveness  

Easy is to set rules.

Difficult is to follow them...  

Easy is to dream every night.

Difficult is to fight for a dream...  

Easy is to show victory.

Difficult is to assume defeat with dignity...  

Easy is to admire a full moon.

Difficult to see the other side...

Easy is to stumble with a stone.

Difficult is to get up...

Easy is to enjoy life every day.

Difficult to give its real value...

Easy is to promise something to someone.

Difficult is to fulfill that promise...

Easy is to say we love.

Difficult is to show it every day...

Easy is to criticize others.

Difficult is to improve oneself...

Easy is to make mistakes.

Difficult is to learn from them...

Easy is to weep for a lost love.

Difficult is to take care of it so not to lose it.

Easy is to think about improving.

Difficult is to stop thinking it and put it into action...

Easy is to think bad of others

Difficult is to give them the benefit of the doubt...

Easy is to receive

Difficult is to give

Easy to read this

Difficult to follow

Easy is keep the friendship with words

Difficult is to keep it with meaning

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه شانزدهم خرداد 1388 ׀ موضوع: سایر موارد

پیر عاقل

پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر 70 ساله‌اش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانه‌اش را ترک کند. پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد.

همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور می‌رفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجره‌هایش کاغذ چسبانده شده است. پیرمرد درست مثل بچه‌ای که اسباب‌بازی تازه‌ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم.»

به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده‌اید! چند لحظه صبر کنید الآن می‌رسیم.

او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد.

شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کرده‌ام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یانداشته باشم به مبلمان و دکور و ... بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم.

من پیش خودم تصمیم گرفته‌ام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم می‌گیرم.

من دو کار می‌توانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمت‌های مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمی‌کنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت‌هایی که هنوز درست کار می‌کنند شکرگزار باشم . هر روز، هدیه‌ای است که به من داده می‌شود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشته‌ام تمرکز خواهم کرد. سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید می‌توانید بعداً برداشت کنید. بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه می‌توانی شادی‌های زندگی را در حساب بانکی حافظه‌ات ذخیره کنی.

از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطره‌های شاد و شیرین تشکر می‌کنم. هیچ می‌دانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟ ...

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه دوم خرداد 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

7 نكتة جادويي براي دستيابي به اهداف شخصي در زندگي

آيا تا به حال براي زندگي خود هدفي تعيين كرده ايد ؟

اگر جواب مثبت است ، تا چه اندازه دستيابي به اين اهداف براي شما مهم است ؟

در صورتي كه تمايل داشته باشيد ، 7 نكتة ذيل به شما كمك مي كند تا به اهدافتان دست يابيد .

1 – هدف هايتان را بنويسيد : نوشتن هدف مهمترين و نخستين گام براي رسيدن به هدف است . تحقيقات نشان داده افرادي كه اهداف خود را مي نويسند 10 برابر كساني كه اهداف روشني دارند اما آنها را نمي نويسند احتمال دارد به هدف خود برسند .

2 – از ابهام بپرهيزيد : آرزو ننويسيد . خيلي شفاف و روشن بنويسيد مي خواهيد در چه تاريخي به چه مرحله اي برسيد . بصورت كمي هدف خود را روشن كنيد .

3 – هدف واقعي زندگي خود را بنويسيد : خيلي از افراد كارهايي را انجام مي دهند يا به دنبال اهدافي هستند كه كار دلشان نيست . لطفا بدنبال اهدافي باشيد كه براي شما با ارزش هستند .

4 – اهداف خود را با كساني كه مثبت فكر مي كنند در ميان بگذاريد : تا احيانا اگر انتقادي هست بصورت سازنده براي شما بيان كنند .

5 – اهداف را در جائي قرار دهيد تا هميشه جلوي روي شما باشند .

6 – كار را شروع كنيد : در حركت به سوي هدف نوعي جادو نهفته است ، لحظه اي كه گامي قاطع به سمت هدف برمي داريد نيروئي براي كمك به شما قدم به جلو مي گذارد . خدا ، طبيعت و يا هر اسم ديگر .

7 – پشتكار داشته باشيد : اگر محكم و استوار شروع كنيد ، پشتكار خود به خود در پي آن خواهد آمد . هيچ چيز در اين دنيا جايگزين پشتكار نيست .

موفق باشید

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر.......

اگر سفر نکنی،
اگر چيزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهميشه از يک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی ...
به آرامی آغاز به مردن ميكني
اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل يکبار در تمام زندگيت
ورای مصلحت انديشی بروی .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن
!
امروز مخاطره کن
!
نگذار که به آرامی بميری
...
شادی را فراموش نکن

اين مطلب رو پسر عمه عزيزم براي من فرستاد و من هم دلم نيومد كه براتون توي وبلاگم نذارم . اميدوارم مورد استفاده تون قرار بگيره .....

براتون آرزوي موفقيت دارم

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

تبريك سال نو


سال نو بر تمام هموطنان عزيز مبارك باد

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ׀ موضوع: سایر موارد

لیوان را زمین بگذار

استادی در شروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب به دست گرفت . آن را بالا گرفت که همه ببینند . بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟  شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم .
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدر است . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد میگیرد .

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری گفت : جسارتا“ دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید .
و همه شاگردان خندیدند .

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ و در عوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید .

استاد گفت : دقیقا“ . مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، ذهنتان به درد خواهند آمد . اگر باز هم بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است  که در پایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید .
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیريد ،  هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید !

 

آخر اينكه دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .

زندگی همین است!

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هيچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت . آن وقت خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي كسي‌ام.تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني‌ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد.

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه پنجم اسفند 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

آشنايي با علائم سكته مغزي ( خیلی مهم )

در يك ميهماني خانم ژولي پايش به سنگي خورد و با بشقاب غذا در دستش به زمين افتاد ، علت زمين خوردنش كفش جديد ش بود كه هنوز به آن عادت نكرده بود .

دوستان كمك كرده و او را از زمين بلند كرده و بر نيمكتي نشاندند و جوياي حالش شدند . جواب داد حالش خوب است و ناراحتي ندارد .

مهماندار بشقاب جديدي با غذا به ايشان داد . خانم ژولي بعد از ظهر خوبي را به اتفاق دوستانش گذراند و بسيار راضي به اتفاق همسرش به خانه برگشت .

چند ساعت بعد همسر ژولي به دوستاني كه در ميهماني بودند تلفن كرد و اطلاع داد كه ژولي را به بيمارستان برده اند .

خانم ژولي در ساعت 18 همان روز در بيمارستان فوت كرد و پزشكان علت مرگ را سكته مغزي تشخيص دادند .

چند لحظه از وقت خود را به اين مطالب معطوف كنيد ، شايد روزي شما با چنين اتفاقي برخورد كنيد و بتوانيد زندگي شخصي را نجات دهيد . 

يك متخصص اعصاب ( نرولوژيست ) مي گويد : بعد از يك ضربه مغزي كه منجر به خون ريزي رگي در ناحيه مغز شده ، اگر شخص ضربه ديده را در زماني كمتر از سه ساعت به بيمارستان برسانند امكان بر طرف كردن حادثه و نجات شخص بسيار زياد است. ولي همواره بايد قادر به تشخيص حادثه بود و اين عمل بسيار ساده است .

 پزشك متخصص مي گويد مهمترين وظيفه تشخيص حادثه خون ريزي مغزي است و بعد از تشخيص و قبل از سه ساعت بايد شخص را به پزشك رساند .

متخصص مي گويد يك شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ريزي مغزي مي تواند با سه سئوال ساده از مريض به سهولت او را نجات دهد . اگر در آن ميهماني يك نفر سئوال هاي زير را از ژولي كرده بود حتما' ژولي زيبا و جوان اكنون زنده بود .

 1ــ از بيمار يا شخص ضربه مغزي خورده بخواهيد بخندد .


2 ــ از بيمار يا شخص ضربه خورده بخواهيد دو دستش را بالا نگه دارد .


3 ــ از بيمار يا شخص ضربه خورده بخواهيد يك جمله ساده را تكرار كند . مثلا' بگويد خورشيد در آسمان بسيار خوب مي درخشد .

 اگر بيمار يا شخص ضربه خورده قادر به انجام يكي از اين كارها نباشد بايد فوري اورژانس را خبر كرده و بيمار را به بيمارستان منتقل كرده و به مسئول مربوطه عدم اجراي يك يا چند عمل فوق را اطلاع داده تا ايشان پزشك را در جريان بگذارد .

يك متخصص قلب و يا اعصاب مي گويد اگر كسي اين مطلب را دريافت كند و حداقل آن را براي ده نفر ديگر ارسال دارد ، مطمئن باشد كه در زندگيش جان يك يا چند فرد را نجات داده است .

درست به همين دليل ما تصميم گرفتيم اين مطلب را در اين پست بنويسيم . اميد كه توانسته باشيم گامي در جهت اطلاع رساني اين امر مهم برداشته باشيم .

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه بیست و یکم دی 1387 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

زندگي نوشيدن قهوه است

 گروهي از فارغ التحصيلان پس از گذشت چند سال و تشكيل زندگي و رسيدن به موقعيت‌هاي خوب كاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديدن يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند . بحث جمعي آنها خيلي زود به گله و شكايت از استرس‌هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد .

استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت و با يك قوري قهوه و تعدادي از انواع قهوه خوري هاي سراميكي ، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده و برخي گران قيمت بودند بازگشت . سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند .

پس از آنكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت : اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده‌ايد كه همگي قهوه خوري‌هاي گران‌قيمت و زيبا را برداشته‌ايد و آنها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده‌اند . البته اين امر براي شما طبيعي و بديهي است .

سرچشمه همه مشكلات و استرس‌هاي شما هم همين است . شما فقط بهترين‌ها را براي خود مي‌خواهيد . قصد اصلي همه شما نوشيدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوري‌هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به آن چه ديگران برمي‌داشتند نيز توجه داشتيد . به اين ترتيب اگر زندگي قهوه باشد، شغل، پول ، موقعيت اجتماعي و … همان قهوه خوري‌هاي متعدد هستند . آنها فقط ابزاري براي حفظ و نگهداري زندگي‌اند ، اما كيفيت زندگي در آنها فرق نخواهد داشت .گاهي ، آن قدر حواس ما متوجه قهوه‌خوري هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمي‌فهميم . پس دوستان من ، حواستان به فنجان‌ها پرت نشود … به جاي آن از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد .

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه شانزدهم دی 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

رد پای خداوند

شبي از شبها مردي در خواب مي ديد كه با خداوند در طول ساحل قدم ميزند . هر لحظه بر پهنه آسمان صحنه هايي از زندگيش آشكار ميشد . در هر صحنه دو رد پا بر روي شنهاي ساحل ديده ميشد يكي ، از آن او و ديگري از آن معبودش . او متوجه شد در مواقعي از زندگيش فقط يك رد پا وجود داشت همچنين متوجه شد اين لحظات دقيقاً همان زماني بود كه او در زندگي احساس نا اميدي ، تنهايي و شكست ميكرد . به خداوند گفت : بار خدايا تو گفته بودي مصممي در تمام طول زندگي با من باشي و مرا ياري كني . اما درست در مواقعي كه احساس ناراحتي و نااميدي ميكردم و به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي . و خداوند به او پاسخ داد : اي آفريده عزيز من ، من ترا دوست دارم و هرگز ترا تنها نميگذارم . آن مواقعي كه احساس نااميدي داشتي و رنجي را تحمل ميكردي و فقط يك رد پا بر روي ساحل وجود داشت تو تنها نبودي و آن زماني بود كه من تو را روي شانه هايم گذاشته بودم و فقط رد پاي من بر ساحل به جاي مانده بود .

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

دو برادر

سال ها دو برادر با هم در مزرعه اي كه از پدرشان به ارث رسيده بود زندگي مي كردند . آنها يك روز به خاطر مسئله كوچكي به جر و بحث پرداختند . و پس از چند هفته سكوت اختلافشان زياد شد و از هم جدا شدند .

يك روز صبح زنگ خانه برادر بزرگتر به صدا در آمد . وقتي در را باز كرد مرد نجاري را ديد . نجار گفت : « من چند روزي است كه به دنبال كار مي گردم . فكر كردم شايد شما كمي خرده كاري در خانه و مزرعه داشته باشد . آيا امكان دارد كمكتان كنم ؟ »

برادر بزرگتر جواب داد : « بله اتفاقا من يك مقدار كار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه كن آن همسايه در حقيقت برادر كوچكتر من است . او هفته ي گذشته چند نفر را استخدام كرد تا وسط مزرعه را بكنند و اين نهر آب بين مزرعه ي ما افتاد . او حتما اين كار را به خاطر كينه اي كه از من به دل دارد انجام داده . » سپس به انبار مزرعه اشاره كرد و گفت : « در انبار مقداري الوار دارم از تو مي خواهم بين مزرعه ي من و برادرم حصار بكشي تا ديگر او را نبينم . » نجار پذيرفت و شروع كرد به اندازه گيري و اره كردن الوار . برادر بزرگتر به نجار گفت : « من براي خريد به شهر مي روم اگر وسيله ي نياز داري برايت بخرم . » نجار در حالي كه بشدت مشغول كار بود جواب داد : « نه چيزي لازم ندارم ... »  هنگام غروب وقتي كشاورز به مزرعه برگشت چشمانش از تعجب گرد شد . حصاري در كار نبود . نجار به جاي حصار يك پل روي نهر ساخته بود. كشاورز با عصبانيت رو به نجار گفت : « مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي ؟ »  

در همين لحظه برادر كوچتر از راه رسيد و با ديدن پل فكر كرد برادرش دستور ساختن آن را داده به همين خاطر از روي پل عبور كرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي كندن نهر معذرت خواست . وقتي برادر بزرگتر برگشت ، نجار را ديد كه جعبه ي ابزارش را روي دوشش گذاشته بود و در حال رفتن است . كشاورز نزد او رفت و بعد از تشكر از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشند . نجار گفت : « دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست كه بايد آنها را بسازم . »

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

چرا من ؟

چرا من ؟

 

 (Arthur Ashe) آرتوراشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي كه در جريان يك عمل جراحي در سال 1983 دريافت كرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد .

او از سراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد . يكي از طرفدارانش نوشته بود:" چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟‌ "

آرتور در پاسخش نوشت : در دنيا پنجاه ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند ، پنج ميليون نفر ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند ، پانصدهزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند ، پنجاه هزارنفر پا به مسابقات مي گذارند ، پنج هزار نفر سرشناس مي شوند ، پنجاه نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي كنند ، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم ، هرگز نگفتم " خدايا چرا من ؟ " و امروز هم كه از اين بيماري رنج مي كشم ، نيز نمي گويم " خدايا چرا من ؟ "

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه ششم مهر 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

جملات قصار 8

- موفقيت راهي است كه هر كس خودش بايد آن را هموار سازد . ( ريچاردبندلر )

- موفقيت بزرگ ، مجموعه اي است از تلاش هاي كوچك روزانه . ( مامي مك كالو )

- نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده ی حوادثی است که بر ما می گذرد.

- كسي كه به اميد شانس زنده است ، سالها پيش مرده است . ( استوني )

- خيلي از ما وقتي به رودخانه اي مي رسيم ، مدت ها در انتظار مي نشينيم تا كسي ديگري بيايد و روي آن پلي بسازد . ( سيسيل روس )

- افرادي كه آينده اي ندارند ، هميشه به گذشته مي انديشند .

- جهان و محيط اطراف ما پيوسته در حال تغيير است . در چنين شرايطي هيچ چيز  خطرناکتر از دل بستن به کاميابي هاي ديروز نيست . ( اروين تافلر )

                                       ادامه دارد . . .

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ׀ موضوع: جملات قصار

مثبت بیاندیشیم

           ذهن آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخود آگاه سرچشمه می گیرد . ضمیر ناخود آگاه نمی تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم می تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد . در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه آدمی سازنده نوع و کیفیت زندگی اوست ، اندیشه زیبا و مثبت می تواند بهشتی در زندگی انسان بسازد ، چنانکه اندیشه منفی و یاس نیز می تواند جهنمی در زندگی او خلق کند . انسان ها همان خواهند شد که در اندیشه آنند ، بنا براین آینده هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است . موفق ترین انسان ها کسانی هستند که توانسته اند در ذهن خود اندیشه های مثبت داشته باشند . آنان که می پندارند " قادرنیستند "، در واقع مثبت نگری را کنار گذاشته و بر جنبه های منفی وقایع تمرکز کرده اند . خانواده کانون یادگاری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن ا ست . در خانواده مثبت اندیش اعضای خانواده خود را قادر و توانا می دانند ونگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است . چنین خانواده هایی قادر خواهند بود هر نا ممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند .

بیائید ضمن آشنایی با روشهای مثبت ، خلاق ، زیبا ، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن ، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم .

 

لطفاً براي مطالعه بقيه مطلب به ادامه مطلب برويد  


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه پنجم مرداد 1387 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

داستان پرواز پروانه

                                     

يك روز ، سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد . شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپیله نگاه كرد . فعاليت پروانه متوقف شد ، به نظر مي رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و ديگر نمي تواند ادامه دهد . آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد . پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود . آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز ، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند . اما هیچ اتفاقی نیفتاد ! در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول شد و هرگز نتوانست پرواز کند .

« چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن ،  راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود ، تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند . »

گاهی اوقات ، تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم .                                                      

اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم ، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم .

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

متحول شدن، رمز خوشبختي

همه ما محتاج يك انقلاب دروني هستيم. همه آرزو داريم كه زندگي پرشور و نشاطي داشته باشيم و در تمناي سلامتي و انرژي بيشتريم. همه تمايل داريم كه كار خود را با علاقه و رضايت انجام دهيم و همه ميخواهيم ثروتمند شويم اما چند درصد ما براي تغيير يافتن قدمي برداشته ايم؟ چند درصد ما از آنچه مي بينيم مي شنويم و مي آموزيم بهره مي گيريم و همواره در پي كسب موفقيت هستيم. اكثر ما در روزمرگي هاي زندگي خود گم شده ايم شايد به اين دليل كه راه تغيير يافتن را نمي شناسيم. در واقع آنچه در زندگي مي خواهيم تنها پاسخ به يك نياز است. نياز به ايجاد تغيير و دگرگوني در آنچه اكنون در زندگي و احساسمان مي گذرد. ما هر كاري را در جهت رسيدن به احساس لذت و خوشي انجام مي دهيم. پس ما بايد تغيير كنيم چرا كه عادات، رفتارها و انديشه ها و احساس هايي در ما وجود دارد كه ممكن است مانع پيشرفت ما شود.

 

متن کامل این پست را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید .


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

شیر یا خط

جنگ عظيمي بين دو كشور در گرفته بود . ماه ها از شروع جنگ مي گذشت و جنگ كماكان ادامه داشت . سربازان دو طرف خسته شده بودند . فرمانده يكي از دو كشور با طرحي اساسي قصد حمله بزرگي را به دشمن داشت و آن طرح با چنان دقت و درايتي ريخته شده بود كه فرمانده به پيروزي نيروهايش ايمان كامل داشت ولي سربازان خسته و دودل بودند .

فرمانده سربازان خود را جمع كرد و راجع به نقشه حمله خود توضيحاتي به آنها داد . سپس سكه اي را از جيب خود درآورد و گفت : " سكه را مي اندازم ، اگر شير آمد پيروز مي شويم و اگر خط آمد شكست مي خوريم ." سپس سكه را به بالا پرتاب كرد . سربازان با دقت حركت و چرخش سكه را در هوا دنبال كردند تا به زمين رسيد . « شير » آمده بود . فرياد شادي سربازان به هوا برخاست . فرداي آن روز ، با نيرويي فوق العاده به دشمن حمله كردند و پيروز شدند .

پس از پايان نبرد ، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت : " قربان ، آيا شما واقعاً مي خواستيد سرنوشت كشورمان را به يك سكه واگذار كنيد ؟"

فرمانده لبخندي زد و گفت : " بله " و سكه را به او نشان داد .

هر دو طرف سكه « شير » بود .

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

من می توانم

من ...

ميتوانم قلبي داشته باشم مانند آينه پاك و صاف كه نورانيت عشق الهي در آن تجلي كند .

ميتوانم همه نوع بشر از هر رنگ ، زبان و نژادي را دوست داشته باشم .

ميتوانم غم ها را فراموش كنم و آماده حل مشكلات زندگيم باشم .

ميتوانم آن قدر قلبم را سرشار از عشق و محبت كنم كه ديگر جايي براي كدورت و دلخوري نباشد .

ميتوانم به خاطر همه آن چيزهايي كه خداوند مهربان به من عطا كرده سپاسگزار باشم .

ميتوانم صادق ترين و مهربان ترين فرد روي زمين باشم .

ميتوانم در مسير رسيدن به كمال و ترقي تنها به هدف خود نگاه كنم ، نه به ديگران .

ميتوانم هرگاه نياز به ممد الهي داشتم ، دستم را به سوي او بلند كنم و از صميم قلب او را صدا بزنم .

ميتوانم به آنچه خداوند برايم در نظر گرفته راضي باشم .

ميتوانم با محبت خالصانه قاب پدرم ، مادرم ، همسرم ، خواهرم ، برادرم ، فرزندم و همه اطرافيانم را شاد و مسرور كنم .

ميتوانم در تصميم گيري هايم از استاد بزرگ يعني تجربه كمك بگيرم .

ميتوانم بدبيني را از خود دور كنم و با خوشبيني به زندگي روي بياورم .

ميتوانم خالص ترين و پاك ترين بشوم و بدون توجه به اوضاع كنوني عالم ، اين گونه باقي بمانم .

ميتوانم با دعا و مناجات خالصانه به سوي درگاه الهي حقيقت را بيابم .

و من ميتوانم اگر بخواهم .

 

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه هفدهم فروردین 1387 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

سال نو مبارك
دوستان سبز امروز ، آبي ترين فردا را

برايتان آرزومندم .

 

هر روزتان نوروز

                  نوروزتان پيروز

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ׀ موضوع: سایر موارد

كدام را سوار ميكنيد ؟

يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت .

بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت.پرسش اين بود :

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد از جلوي يك ايستگاه اتوبوس ميگذريد .سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند ، يك پيرزن كه در حال مرگ است .يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است . يك خانم یا آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد .

شما مي توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد.كدام را انتخاب خواهيد كرد ؟ دليل خود را شرح دهيد .

____________________________

 

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد

____________________________

 

بقیه این حکایت جالب را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:پنجشنبه نهم اسفند 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

بدشانس و خوش شانس

به اعتقاد من بد شانس و خوش شانس وجود نداره ، این نگرش ما و دیگرانه که باعث میشه اینطوری قضاوت کنیم ! لطفا مطلب زیر رو بخونین بعد خودتون قضاوت کنین .

 

پیر مردی در یک ده زندگی میکرد . او فقط از دار دنیا یک پسر داشت و یک اسب . یک روز اسبش از استبل فرار کرد . مردم ده با دیدن اوضاع در مورد اون میگفتن : پیر مرد بیچاره ی بدشانس ، چرا که فقط یک پسر داشت و یک اسب . که اسبش هم فرار کرد . فردای آن روز اسبش به ده برگشت در حالی که 100 اسب وحشی را هم با خودش آورده بود . مردم ده گفتند : عجب پیرمرد خوش شانسی . چرا که الان 101اسب داره . مدتی بعد پسر پیرمرد از روی اسب افتاد و پاهاش شکست . باز هم مردم ده جمع شدند و گفتند : بیچاره پیر مرد . چقدر بدشانس است . چون تنها پسرش پاهاش شکستند . اما چند روز بعد از اون اتفاق جنگی در گرفت و  تمام جوانهای ده را برای جنگ بردند ، بجز پسر پیرمرد به دلیل آنکه پاهاش شکسته بود . اینبار هم مردم ده گفتند : خوش بحال پیرمرد که چقدر خوش شانس است ....

 

حالا شما قضاوت کنین

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه سی ام بهمن 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

معمای آلبرت انیشتن در قرن نوزدهم میلادی

 آیا شما باهوش هستید ؟

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید ؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میان افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر !

هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند . ( موفق باشید )

لطفاً سؤال را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:یکشنبه هفتم بهمن 1386 ׀ موضوع: خلاقیت

حکایت کشتی جنگی و فانوس دریائی

دوكشتي جنگي ماموريت يا فته بودند براي آموزش به مدت چند روز ؛ در هواي طوفاني مانور بدهند  ؛ شب بود و هواي مه آلود سبب شده بود كه ديد كمي داشته با شند ؛ ناخدا در كشتي بود و همه فعاليتها را در نظر داشت و پاسي از شب نگذشته بود كه ديده بان به فرماندهي گزارش داد ؛ نوري در سمت راست جلوي كشتي به چشم ميخورد ؛ ناخدا فرياد زد : آيا نور ثابت است يا به طرف عقب حركت ميكند ؟

ديده بان جواب داد : ثابت است ؛ كه به اين مفهوم بود كه در مسيري حركت ميكنند كه به هم برخورد ميكنند .

ناخدا به مامور ارسال علائم گفت : به آن كشتي علامت بده كه رو بروي هم هستيم و ناخدا توصيه ميكند كه 20 درجه تغيير مسير دهيد .

به علامت ؛ پاسخ داده شد كه : شما بايد 20 درجه تغيير مسير بدهيد .

ناخدا مجددا به مامور ارسال علائم گفت : به آن كشتي بگو كه من ناخدا هستم و فرمانده و ميبايست شما 20 در جه تغيير مسير دهيد .

پاسخ آمد كه : من هم  فانوس دريائي هستم و بهتر است شما تغيير مسير دهيد .

 

ماخذ : وبلاگ گفتارهای حکیمانه

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

دنیای خاکستری

زن از تاکسی پیاده شد از پسرک دست فروشی بسته ای کلوچه خرید و وارد سالن انتظار شد. سالن شلوغ بود وهر کس مشغول کاری زن باخود فکر کرد:چه دنیای خاکستری کاش دنیا کمی زیباتر بود.

 

تنها نیم ساعت فرصت داشت صندلی خالی پیدا کرد ونشست نگاهی به پاسپورتش انداخت ویک کلوچه برداشت در این هنگام متوجه شد مردجوان کناری هم یک کلوچه برداشت زن زیر لب گفت واقعا"که....

 

زن کلوچه بعدی را برداشت دراین هنگام مرد که در حال مطالعه بودنیز کلوچه ی دیگری برداشت بی آنکه به زن توجهی داشته باشد.زن که کمی عصبی شده بود با خود گفت شانس آورده از دنده چپ بلند نشده ام .

 

بعد از چند ثانیه باخود فکر کرد الان کلوچه آخر را برمی دارم تاحالش گرفته شود او به چه حقی به کلوچه هایم دست زد اما در این افکار بود که مرد کلوچه آخر رابرداشت نصف کردو نیمی راخورد نیمی را برای او گذاشت واز جایش بلند شد. زن که حسابی کلافه شده بود با سرعت خود را ازآن محل دور کرد

 

کمی گذشت ....زن در هواپیما نشسته بود و به نظر خودش از دنیای خاکستری کمی فاصله داشت .تصمیم گرفت چندسطری کتاب بخواند ولی همین که درکیف دستی اش را گشود بسته کلوچه ای را که خریده بود دید خشکش زد....

 

او بود که از کلوچه های مرد برمی داشت و این مرد بود که باید ناراحت می شد اما در این دنیای خاکستری این مردبود که کلوچه هایش رابا او شریک شده بود.

آری دنیا از دریچه ذهن زن خاکستری بود...

 

ماخذ : وبلاگ راز شاد زیستن

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

سگ باهوش

سگ باهوش

 

        قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید . کاغذ را گرفت . روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدهيد " . ۱۰ دلار هم همراه کاغذ بود . قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت . سگ هم  کیسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود ، تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ درخیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعدازخیابان رد شد . قصاب به دنبالش راه افتاد . سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد . قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت . صبر کرد تا اتوبوس بعدی بيايد . دوباره شماره آنرا چک کرد ، اتوبوس درست بود سوار شد . قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد . اتوبوس درحال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد . پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد . قصاب هم به دنبالش . سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید . گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید . اینکار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد . سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت . مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد . قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : چه کار می کنی دیوانه ؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم . مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت : تو به این میگوئي باهوش ؟ این دومین بار در این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کند !!!

نتیجه اخلاقی : 

اول اینکه : مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود .

و دوم اینکه : چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است

سوم اینکه : بدانیم دنیا پر از این تناقضات است .

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم .

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه هجدهم دی 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

نامه ای به پدر
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و رویش نوشته بود «برای پدر».

پدربا بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه را خواند :

 

لطفا برای خواندن نامه به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه دهم دی 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

9 راه براي تبديل شدن از هيچكس به همه كس

9 راه براي تبديل شدن از هيچكس به همه كس

 

         حـتـي اگـر فـرد خـود پسـند و دمدمي مزاجي هم نباشيد ، دوست داريد که يک ستـاره شـويـد . حـتـي بـراي لحظه اي گـذرا ، چـنـد بـار در ســال يـا هـر وقـت کـه از خـط بـيـرونـتان مـي انـدازنـد و جـايي راهـتان نـمي دهـند دوسـت داشتيد که به جاي هيچ کس بودن ، کسي بوديد .  

همه ما دوست داريم که ديگران ما را بشناسنـد مهم ترايـنکـه به ما احترام بگذارند وگاهي اوقات نيز پيش مي آيد که دوست داريم در جمع به خوبي پذيرفته شويم . به مرور زمان در مي يابيم كه هر چه پيرتر مي شويم ، اهميت اين مسائل برايمان کمتر مي شود .

از کم شروع کنيد ، از نردبان شهرت بالا رويد اين روزها ديگر افراد براي به دست آوردن آنچه مي خواهند صبر و حوصله ندارند . دوست دارند همه چيز برايشان حاضر و آماده باشد . اما هميشه اين را به ياد داشته باشيد که ، زماني مي توانيد قدر و قيمت کسي بودن را بفهميد که از هيچ کس بودن شروع کرده باشيد . نبايد بنشينيد و بالا رفتن بقيه را از نردبان شهرت نگاه کنيد ، شما هم بايد روي نردبان باشيد . پس فکر نکنيد که مي توانيد يک شبه ره صد ساله رفته و به آنچه مي خواهيد برسيد ، چون همين يك شب حداقل 10 سال طول مي کشد .

به دست ديگران نگاه نکنيد که چه دارند و چه ندارند ، ببينيد در دستان خودتان چيست ، و براي به دست آوردن آن چيزهايي که نداريد تلاش کنيد ، نه خيالبافي .

بله ، همه ما مي توانيم با در دست داشتن پول و قدرت براي خود کسي حساب شويم ، اما اگر هيچکدام از اين دو در دستمان نبود چه ؟ بايد هيچکس باقي بمانيم ؟ نه ، راه هايي هست تا بتوانيم از هيچ کس به همه کس تبديل شويم .

 

حتماْ ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

راز خوشبختی
 

همه ما انسانها در پی یک نسخه یا دستور معجزه آسا برای بدست آوردن خوشبختی هستیم غافل از اینکه ...

امروز برای شما داستانی از کتاب بسیار زیبای کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو نویسنده بزرگ برزیلی را گذاشتم امیدوارم که از خواندنش لذت برده و استفاده لازم را ببرید . در ضمن مطالعه کامل کتاب را نیز به همه دوستان توصیه می کنم .

موفق باشید

برای خواندن داستان لطفاْ به ادامه مطلب بروید .


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:یکشنبه هشتم مهر 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

ماه مبارک رمضان

 

                              

 

حلول ماه رمضان بر همگی شما دوستان مبارک باد

 

التماس دعا

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ׀ موضوع: سایر موارد

قرض

دوستان امروز داستان كوتاه غمگيني را خواندم كه مرا سخت تحت تاثير قرار داد . با خودم گفتم بد نيست آنرا براي شما هم بنويسم .

پس با هم بخوانیم :

زهرا خوشحال و شتابان به طرف مادرش آمد ، سكه اي را كه پيدا كرده بود به او نشان داد و به سوي قلك مقوائي كه مادرش براي روز تولدش درست كرده و به او هديه داده بود رفت .

برق شادي در چشمانش موج مي زد چون اولين بارش بود كه پولي داخل قلك مي انداخت .

صبح فردا ، مادر وقتي وارد خانه شد ، ديد زهرا با برادرش دعوا و جر و بحث مي كند .

دخترك كوچولو گريه كنان رو به مادرش كرد و گفت : مامان ، داداش قلكم را پاره كرده و پولم را برداشته و آن را پس نمي دهد .

مادر بي آنكه چيزي بگويد نان داغ و تازه را به سوي دخترش دراز كرد . زهرا با ديدن نان به کل موضوع سكه و قلك را فراموش كرد آخر خيلي وقت بود كه طعم نان تازه را نچشيده بود !

مادر با چشماني پر از اشك با خود گفت : دخترم روزي قرض ام را به تو خواهم پرداخت !!

                                                      فقط همين ...

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

در باره موفقیت

 

- هیچ چیز بیهوده تر از با جدیت و تلاش انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود !

- همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز دیگر مهمتر است .

- سعی نکنید فقط انسانی موفق باشید ، سعی کنید انسانی با ارزش باشید .

- فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است .

- برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم .

- وارد مبارزاتي شوید که آنقدر بزرگ باشند که به حساب آیند و آنقدر کوچک باشند که بتوانید در آنها پیروز شويد .

 - دیر يا زود ، آنهائي برنده می شوند که به توانایی خود ایمان می آورند .

- فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند ، موفق می شوند .

- بهای موفقیت ، کار و تلاش زیاد است . اگر شما بتوانید بهای آن را بپردازید ، در هر کاری موفق خواهید شد .

- موفقیت یعنی از شکستی به شکستی دیگر رفتن بدون اینکه شور و اشتیاق خود را از دست بدهیم .

- اکثر شکست ها نصیب کسانی شده است که نمی دانستند فاصله شان تا موفقیت چقدر نزدیک است و دست از کار کشیده اند .

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه سی ام مرداد 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

اول خودت را عوض كن

اين عبارت روي سنگ قبر يك كشيش انگليسي در كليساي وست مينستر نوشته شده است :

« جوان كه بودم خيال داشتم دنيا را عوض كنم . مسن تر و عاقل تر كه شدم فهميدم كه : دنيا عوض نمي شود .

بنا براين توقعم را كم كردم و تصميم گرفتم به عوض كردن كشورم قناعت كنم .

ولي كشورم هم خيال نداشت عوض شود .

به ميانسالي كه رسيدم .آخرين توانايي هايم را بكار گرفتم كه فقط خانواده ام را عوض كنم . ولي پناه بر خدا آنها هم خيال نداشتند عوض شوند .

اينك كه در بستر مرگ آرميده ام ناگهان دريافته ام كه اگر فقط خود را عوض ميكردم خانواده ام هم عوض ميشد وبا پشتگرمي آنها ميتوانستم كشورم را عوض كنم وخدا را چه ديديد شايد حتي ميتوانستم دنيا را هم عوض كنم . »

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

برنده و بازنده 5

قسمت آخر :

 

برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد ، می دهد جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند
بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد ، و این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود

برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد
بازنده توانایی های خود را هدر میدهد ، زیرا كه آنها را در خدمت ضعفهای خود به كار می گیرد

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل میكند
بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میكند

برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمیكند
بازنده برای رسیدن به این هدف ، دست به هر كاری میزند ، اما سرانجام ، با شكست روبه رو می شود و به هدف اش نمی رسد

برنده حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه ، هنوز خیلی چیزها را نمیداند
بازنده میخواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند ، و این نكته كه : « بسیار كم می داند » را ، هنوز نیاموخته است

برنده گشاده روست ، زیرا كه میتواند بی آنكه خود را تحقیر كند ، بر خطاهای خویش بخندد
بازنده چون حتی در خلوت خویش ، خود را پست و حقیر می شمارد ، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست

برنده نسبت به ضعفهای دیگران ، غمخواری میكند ، زیرا ضعفهای خود را درك نموده و آنها را پذیرفته است
بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد ، زیرا وجود ضعف در درون خود را ، انكار نموده و پنهان میكند

برنده هر كاری كه از دست اش بر آید انجام میدهد ، و اگر سرانجام شكست خورد ، به معجزه امید می بندد
بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند ، به انتظار معجزه می نشیند

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران میگیرد ، می دهد
بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد كه، « پیروزی » یعنی بیش از آنچه كه می دهی ، بستانی

برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است ، با مسیر زندگانی او سازگار نیست ، هراس از ترك كردن آن ، ندارد
بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ، ادامه می دهد ، و اهمیتی نمیدهد كه به كجا منتهی می شود

 

امیدواریم که این موارد مرد استفاده شما قراربگیرد .

موفق باشید

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

برنده و بازنده 4

قسمت چهارم :

 

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است
بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است


برنده در وجود یك آدم بد ، خوبی ها را می جوید و روی همین قسمت كار میكند
بازنده در وجود یك انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو ، به سختی میتواند با دیگران همكاری كند

برنده در عین حال كه تعصبات خود را میپذیرد ، تلاش میكند كه در هنگام قضاوت كردن بر این تعصبات غلبه كند
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است ، و بنابراین در سراسر عمر ، اسیر تعصبات خویش خواهد بود

برنده هراسی ندارد از اینكه دریك موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد ، زیرا در افكارش خللی وارد نمی شود
بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به كار شایسته ترجیح میدهد

برنده بازی سرنوشت ، و این حقیقت كه شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنكه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درك میكند
بازنده بی آنكه بازی های سرنوشت را درك نماید ، بدگمان است

برنده میداند كه چگونه میتوان جدی بود ، بی آن كه خشك و رسمی باشد
بازنده غالبا خشك و رسمی است زیرا ، فاقد توانایی جدی بودن است

برنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با متانت لازم انجام می دهد ، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می كند كه ، در آنها از حق انتخاب برخوردار است
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد

برنده ارزش های اخلاقی را ، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد
بازنده چون در باطن ، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندكی قایل است ، بیش از ظرفیت خویش در جهت كسب منابع قدرت بیرونی تلاش میكند


برنده سعی میكند كه رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت كند ، و رفتارهای دیگران را ، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی كند
بازنده رفتارهای خود را براساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را براساس نتایج آنها ارزیابی میكند

برنده دیگران را نكوهش می كند ولی آنها را می بخشد
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش دیگران نیست ، و چنان حقیر است كه قادر به بخشیدن دیگران هم ، نیست
 
برنده پس از بیان نكته ی اصلی مورد نظرش ، لب از سخن فرو می بندد
بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد ، كه نكته ی اصلی را فراموش میكند

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:یکشنبه هفتم مرداد 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

برنده و بازنده 3

قسمت سوم :

 

بازنده شكستهای خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند
برنده ترجیح می دهد كه ، خود را مسئول شكست هایش بداند ، و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیكند

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد
برنده معتقد است ، ما با كارهای درست و اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین میكنیم

بازنده از این كه بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میكند بازنده است
برنده در چنین موقعیتی احساس میكند كه اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید

بازنده اگر از دیگران عقب به ماند، تندخو و خشن میشود ، و اگر جلوتر از دیگران باشد ، بی احتیاطی میكند
برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد ، آرامش و تعادل خود را حفظ میكند


بازنده از این كه خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند ، هراسان است
برنده میداند كه نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست ، در حالی كه می كوشد تا آثار ناگوار این نقایص را به زداید ، هرگز تاثیر آنها را انكار نمیكند

بازنده هنگامی كه از دیگران بدرفتاری میبیند ، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می كشد، و با انتقام گرفتن از خود ، شرایط بدتری را پدید می آورد
برنده در چنین شرایطی آزادانه ، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده ، تخلیه ی احساسی میكند ، سپس مساله را به فراموشی می سپارد

بازنده به «استقلال» خود می بالد ، در حالیكه به واقع در حال خونسردی است. و به كار گروهی» خود می بالد ، در صورتی كه در حال دنباله روی است ، و اراده ای از خود ندارد
برنده میداند كه كدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد ، و كدام یك را پس از مشورت با دیگران

بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده ، و دیگر بازندگان را حقیر میشمارد .
برنده داوری او درباره دیگران با توجه به چگونگی استفاده آنان از توانایی ها و استعدادهای خودشان است ، نه بر مبنای معیارهای موفقیت مادی و دنیوی . و برای یك « پسربچه واكسی» كه كارش را استادانه انجام میدهد، در مقایسه با یك فرصت طلب تمام عیار احترام بیشتری قایل است

بازنده فكر میكند كه برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد
برنده می داند كه هر قاعده ای در هر كتابی را می توان نادیده انگاشت جز یكی، « همانی كه هستی و میخواستی ، باش » ، تنها برگ برنده ، در دنیا همین است

بازنده به كسانی كه از خودش قوی ترند ، تكیه میكند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میكند
برنده روی پای خود می ایستد و از اینكه دیگران، به وی تكیه كنند ، احساس تحمیل شدن نمی كند

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه یکم مرداد 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

برنده و بازنده 2

قسمت دوم :


برنده میگوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد
بازنده میگوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است

برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد
بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است

برنده گامهای متعادلی بر میدارد
بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی كند
 
برنده میداند كه گاهی اوقات ، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید

بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است
بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند ، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند ، تا حل آن آسان گردد
بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود
بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد

برنده تمركز حواس دارد
بازنده پریشان حواس است

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد
بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند

برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد
بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند


برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند
بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند ، و هرگز برنده نمیشود

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

برنده و بازنده

همه ما دوست داریم برنده باشیم ، نه بازنده . ولی آیا میل به برنده بودن به تنهایی كافی است ؟ با این كه زندگی همواره توام با پیكار نیست ، اما شاید بتوان آن را به صحنه بازی پیچیده ای تشبیه نمود ، كه پیروزی در آن رمز و رازی دارد .

 سیدنی . جی . هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن ، راه هاي ساده اي پیشنهاد میكند . اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب كرده اید و تا كنون فرصت مطالعه كتاب " برنده و بازنده " اين نويسنده را نداشته ايد ، این مطالب در چند قسمت راهنمای خوبی برای شما خواهد بود . خواندن آنها خالی از لطف نیست . خواهش می کنم با ما همراه باشید .

همیشه موفق و برنده باشید

قسمت اول در ادامه متن


ادامه مطلب
نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه هجدهم تیر 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

سالگرد وبلاگ من

امروز سالروز تولد وبلاگ ماست . امیدواریم که تونسته باشیم اندکی رضایت شما دوستان رو جلب کنیم .

خوشحال می شیم حالا که به وبلاگمون سر زدید نظرتونو صادقانه برامون بنویسین . هر چی که هست .

قربان صفای همه تون

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه پنجم تیر 1386 ׀ موضوع:

راه چاره

روزی مردی کنار رودخانه ای بود ؛ یکدفعه دید یکنفر در آب در حال غرق شدن شدن است ؛ پرید و او را نجات داد ؛ و مجددا دید 2 نفر درون آب افتادند و در حال غرق شدن هستند و پرید ونجات داد و همینطور ادامه داد تا دید نفرات در حال غرق شدن مرتب اضافه می شوند ولی.... دیگر رمقی نداشت برای نجات و دراز کشید در کنار رودخانه و یکدفعه دید ؛ یک دیوانه با لای پل ایستاده و مردم را به رودخانه پرت میکند و با خود گفت : کاش در زمانی که توان داشتم و در مرحله دوم  و سوم بدنبال علت بودم  ومی رفتم و جلوی این دیوانه را میگرفتم ؛ قبل از اینکه این همه آدم را غرق کند .

شاید این مسئله در زندگی امان به اشکال مختلف پیش آمده باشد ؛ اینطور نیست ؟

 برگرفته از وبلاگ گفتارهاي حكيمانه

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه چهارم تیر 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

شیر و غزال

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

آیا می دانید که ؟

آيا مي دانيد كه : تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست؟ زيرا براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است! اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.

آيا مي دانيد كه : تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست. ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند. مثال بعدي سوئيس است.كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود. سوئيس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سوئيس).

افراد عاليرتبه‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همپايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد. نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند ، در كشورهاي اروپايي ، به نيروهايي مولد تبديل مي‌شوند.

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهايي است كه در طول سال‌ها، فرهنگ و دانش نام گرفته است. وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

1) اخلاق به عنوان اصل پايه
2) وحدت
3) مسئوليت پذيري
4) احترام به قانون و مقررات
5) احترام به حقوق شهروندان ديگر

6) عشق به كار
7) تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده
8) ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده
9) نظم‌پذيري و ....

اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند ،آنهم با تحمل هزينه هاي گزاف در زندگي شخصي و اجتماعي.

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم،كم استعداديم و يا اينكه مقدر شده است كه همواره چنين باشيم.

ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان ، چنين فرجامي را  سبب ساز شده‌است .

رفتارمان چنين است چون :
شرايط نهادي لازم جهت آموختن و رعايت اصول فوق كه توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده‌است در طول تاريخ ، در كشورمان وجود نداشته است.

پس ژرفتر بيانديشيم كه :
چگونه مي توان بتدريج شرايط نهادي را بگونه اي دستخوش تغيير ساخت كه بتوانيم بدون تحمل هزينه هاي طاقت فرسا ، آن اصول را پذيرفته و به آنها پايبند بمانيم.

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد ، اتفاقي براي شما نمي‌افتد. گربه شما نمي‌ميرد، از محل كارتان اخراج نمي‌شويد، هفت سال بدبختي بر سرتان آوار نمي‌شود و مريض هم نخواهيد شد.

بلكه تنها مجبور هستيد ، به وضع موجود بسنده كرده و روياي شيرين زندگي در ايراني آباد را فراموش كنيد.

مطمئن باشيد كه :
با انديشيدن به اين موضوع اولين گام را در راه اعتلاء و آباداني ايران عزيز برداشته ايد.

 

موفق باشید

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

پادشاه و دهقان

در زمانهای گذشته به دستور حاکم شهر تخته سنگی را در وسط جاده قرار دادند و حاكم برای اينکه واکنش مردم را ببيند خودش را در جايی مخفی کرد .

بعضی از بازرگانان،نظاميان و نديمان ثروتمند حاکم بی اعتنا از کنار تخته سنگ مي گذشتند و بسياری هم غرولند مي کردند که اين چه شهريست که نظم ندارد ، حاکم اين شهر عجب مرد بي عرضه ای است  .

با اين حال هيچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت ، نزديک غروب يکی از روستاييان نزديک سنگ رسيد ،  در حالی که در پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، بارهايش را بر زمين گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده بر داشت و آن را کناری قرار داد ، ناگهان زير تخته سنگ کيسه ای را ديد ، کيسه را باز کرد و در آن سکه های طلا و ياداشتی پيدا کرد . حاکم در آن ياداشت نوشته بود :

هر سد و مانعی ممکن است موقعيتی برای تغيير زندگی انسان باشد .

نظر شما چيست ؟!!!

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

یک داستان آموزنده
کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی داخل یک چاه بدون آب مي افتد  . کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از داخل چاه بیرون بیارورد . برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد ، کشاورز و  مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و زیاد زجر نکشد  . مردم با سطل  روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای  روی بدنش رو می تکاند و زیر پايش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بر روی خاک ها برود  . روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون آمد .

نتیجه : مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو انتخاب داریم . اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود .

برگرفته از وبلاگ ( راز شاد زیستن )

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه یکم اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

جملات قصار 7

- سخاوت ، بخشيدن بيشتر از توان است و غرور ، ستاندن كمتر از نياز . ( جبران خليل جبران )

- موفقیت يعني : فداکاری ، تلاش ، و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که می خواهید اتفاق بیفتد .

- شجاعت ، انجام كاري است كه از آن بترسيد . اگر ترس نباشد ، شجاعت معنايي ندارد . ( ادي رايكنبكر )

- اگر آنچه كه در زندگي تعقيب مي كنيد از دل بر نيامده باشد ، توان تحقق آن را نخواهيد داشت . ( جان ماكسول )

- آدمي ساخته ا فكار خويش است ، فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشده است . ( موريس مترلينگ )

- بزرگ انديشی به راستی جادو میکند . بزرگ بينديشيد تا بزرگ زندگی کنيد .

                                 

                                     ادامه دارد ....

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ׀ موضوع: جملات قصار

تاثیر خلاقیت بر زندگی

" آیا هنوز هم افکار و ایده های نو و اصیل در دنیا وجود دارد ؟ "

" به خاطر فکر جدیدم محکوم شدم ، حالا دیگر چه کار می توانم بکنم ؟ "

" آنقدر شکست خورده ام ، که برای حل این مشکل هیچ فکری به ذهنم نمی رسد ! "

این جمله ها ، انعکاس افکار فردی است که دست از خلاقیت شسته است ! متاسفانه این روزها افکار بسیاری از مردم اینچنین شده است . این افراد نمی دانند که خلاقیت میتواند وسیله ی سودمندی برای ایجاد تغییر و بهبودی در همه ی عرصه های زندگی باشد .

در موقعیتی که مشکلی وجود داشته و نیاز به راه حل داریم ، به طرق مختلف می توان عمل کرد . برای حل یک مشکل ، فقط یک راه وجود ندارد . خلاق بودن افقی تازه به روی شما باز می کند و فواید بسیاری برای شما دارد . البته گهگاه از خلاقیت با عنوان رفتار لجوجانه و خودسرانه تعبیر می شود . بعضی مردم تصور می کنند پافشاری بر یک راه متفاوت برای انجام کارها ، نشانه کله شقی و لجاجت است .

هیچوقت جلوی ایده های خوب و جدید خود را نگیرید . هر کسی می تواند به روش خود با مسائل برخورد کند . هر نوع تفسیر و تعبیر از مسائل در کار نوعی خلاقیت است . فردی که خلاقانه فکر میکند ، معمولاً برای حل مشکلات ، راه حل های مختلفی در دست دارد .

مثلاً، ماشین شما در یک جاده متروک به خاطر سوراخ شدن لوله لاستیکی سیستم خنک کننده ، گیر کرده است . چه احساسی به شما دست می دهد ؟ حتماً با خود میگویید که چرا باید در چنین جای دورافتاده ای این اتفاق برای شما بیفتد .

اما اگر کمی خلاقانه فکر کنید ، خواهید دید که یک آدامس می تواند مشکل شما را برطرف کند . شما میتوانید آدامس را کمی جویده و آن را در قسمت سوراخ  لوله بچسبانید . و برای محکم ماندن آدامس در ان قسمت می توانید آن را با تکه ای پارچه ببندید . با این حرکت خلاقانه شما  قادر خواهید بود کیلومترها راه را بدون نیاز به بازدید مکانیک بپیمایید .

خلاقیت ، فرایند آموزشی بی پایان است . از این آموزش ها می توانید در موقعیت های واقعی زندگی استفاده کنید .

برای خلاقانه فکر کردن باید ذهنتان را کمی فعال کنید . باید از غالب تفکرات و ایده های کهنه و تکراری بیرون بیایید . و تا زمانی که ایده های خلاقانه تان را به مرحله ی عمل نرسانده اید ، نمی توانید از آنها مطمئن باشید . پس اگر خطر جدی نداشته باشند ، امتحان کردنشان خالی از لطف نیست .

ابداعات و اختراعات محصول ذهن های خلاق است . علم ، در همه ی عرصه ها ، سرشار از اختراعات و ابداعات مختلف و رنگارنگ است . مطمئناً بدون خلاقیت ، علم مزرعه ای خالی و بایر بود .

شایان ذکر است که اکثر سازش ها و اقتباسات برای ارتقاء شرایط فعلی است . با تحلیل صادقانه خلاقیت ، هدف نهایی باید بر نفع همگانی و صلح جهانی پایه گذاری شود . این اصلی ترین هدف است .

اریک فرام این مسئله را خیلی خوب بیان کرده است : " خلاقیت یعنی :  متحیر شویم ، تمرکز کنیم ، تعارضات را بپذیریم ، هر روز به دنیا بیاییم ،  خود را بیشتر از پیش بفهمیم ! "

 

 موفق باشید

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

©All rights reserved to mahmood578.blogfa.com <<>>theme by: iTheme