| ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند . دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره . اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد . اين داستان در تمام منطقه پخش شد . هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد . تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آن طور دست ميانداختند٬ ناراحت شد . در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت : هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار . اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند . ملا نصرالدين پاسخ داد : ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهايم . شما نميدانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آوردهام .
دوستان عزيز ، به نظر شما نکته آموزشي این متن چیست ؟
« اگر كاري كه مي كنيد٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه شما را احمق بدانند . »
درانتخاب استراتژي بايد نگاهي بلند مدت داشت و اگر به استراتژي خود اطمينان داريد آن را با قدرت ادامه بدهيد و توجه چنداني به كساني كه اين استراتژي را درك نمي كنند و هر از گاهي در مقابل آن جبهه مي گيرند نداشته باشيد . دنيا به كام آناني است كه با خلاقيت مسائل را از زواياي جديدي ديده و حل مي كنند نه كساني كه در همان شرايط از انجام چنين كاري عاجز هستند .
|